اسلاید شو

کتابخانه عمومی قدس ویان | بهمن ۱۳۹۹

    معرفی کتاب سلام بر ابراهیم(زندگی نامه و خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی)

جذابیت کتاب سلام بر ابراهیم از دید رهبر:

 

«من کتابی خواندم درباره شهید ابراهیم هادی.

این کتاب خیلی جالبه. خیلی جذابه. کتاب را تا مدتی بعد از اینکه خوانده بودم دلم نمی آمد از روی میز بردارم و بگذارم توی کتاب هایم.

به قدری شخصیتی که در کتاب معرفی شده جاذبه دارد که مانند مغناطیس آدم را به خودش جذب می کند.

بگردید این شخصیت ها را پیدا کنید. از این قبیل شخصیت های برجسته که سردار هم نیستند. حتی فرمانده گردان هم نیستند. اما حکایت ها دارند، ماجراها دارند…»

معرفی کتاب

«سلام بر ابراهیم» کتابی است که در قالب زندگینامه ای مختصر و 69 خاطره درباره شهید بزرگوار و مفقود الاثر «ابراهیم هادی» منتشر شده است. این نوشتار حاصل بیش از پنجاه مصاحبه از خانواده، یاران و دوستان آن شهید است که همگی نگارنده را در گردآوری این مجموعه ارزشمند یاری رساندند.

شهید هادی در یکم اردیبهشت ماه سال 36 دیده به جهان گشود و پس از بیست و هفت سال زندگی پر فراز و نشیب، در عملیات والفجر مقدمّاتی در منطقه فکه، بیست و دوم بهمن سال 61 به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و همانطور که از خداوند می خواست، پیکر پاکش در کربلای فکه گمنام ماند.

قسمتهایی از کتاب سلام بر ابراهیم

پیوند الهی

… دختر سریع به طرف دیگر کوچه رفت و ابراهیم در مقابل آن پسر قرار گرفت.

ابراهیم شروع کرد به سلام و علیک کردن و دست دادن. پسر ترسیده بود اما ابراهیم مثل همیشه لبخندی بر لب داشت. قبل از اینکه دستش را از دست او جدا کند با آرامش خاصی شروع به صحبت کرد و گفت: ببین، تو کوچه و محلۀ ما این چیزا سابق نداشته. من، تو و خانواده ات راکامل میشناسم، تو اگر واقعاً این دختر رو می خوای من با پدرت صحبت می کنم که …

جوان پرید تو حرف ابراهیم و گفت: نه، تو رو خدا به بابام چیزی نگو، من اشتباه کردم، غلط کردم، ببخشید و …

ابراهیم گفت: نه، منظورم رو نفهمیدی، ببین، پدرت خونه بزرگی داره، تو هم که تو مغازۀ او مشغول کار هستی، من امشب تو مسجد با پدرت صحبت می کنم. ان شاءالله بتونی با این دختر ازدواج کنی، دیگه چی میخوای؟

جوان که سرش را پایین انداخته بود خیلی خجالت زده گفت: بابام اگه بفهمه خیلی عصبانی می شه.

ابراهیم جواب داد: پدرت با من، حاجی رو من می شناسم، آدم منطقی و خوبیه. جوان هم گفت: نمی دونم چی بگم، هر چی شما بگی. بعد هم خداحافظی کرد و رفت.

شب بعد از نماز، ابراهیم در مسجد با پدر آن جوان شروع به صحبت کرد.

اول از ازدواج گفت و اینکه اگر کسی شرایط ازدواج را داشته باشد و همسر مناسبی پیدا کند، باید ازدواج کند. در غیر اینصورت اگر به حرام بیفتد باید پیش خدا جوابگو باشد.

و حالا این بزرگترها هستند که باید جوانها را در این زمینه کمک کنند. حاجی حرفهای ابراهیم را تأیید کرد. اما وقتی حرف از پسرش زده شد اخمهایش رفت تو هم!

ابراهیم پرسید: حاجی اگه پسرت بخواد خودش رو حفظ کنه و تو گناه نیفته، اون هم تو این شرایط جامعه، کار بدی کرده؟

حاجی بعد از چند لحظه سکوت گفت: نه!

فردای آن روز مادر ابراهیم با مادر آن جوان صحبت کرد و بعد هم با مادر دختر و بعد …

یک ماه از آن قضیه گذشت، ابراهیم وقتی از بازار برمی گشت شب بود. آخر کوچه چراغانی شده بود. لبخند رضایت بر لبان ابراهیم نقش بست.

رضایت، بخاطر اینکه یک دوستی شیطانی را به یک پیوند الهی تبدیل کرده. این ازدواج هنوز هم پا بر جاست و این زوج زندگیشان را مدیون برخورد خوب ابراهیم با این ماجرا می دانند.

معرفی کتاب قصه دلبری، به قلم محمد علی جعفری

معرفی کتاب

این کتاب مخاطب را غافلگیر خواهد کرد؛ چه آن هایی که شهید محمدخانی را می شناخته اند؛ چه آن ها که او را نمی شناختند!

در واقع این کتاب روایت عاشقانه ۵ سال زندگی مشترک با شهید محمدخانی است.

جالب است بدانید که خود شهید محمدخانی پیش از شهادتش به همسرش گفته بوده «وقتی شهید شدم خاطراتم را در قالب «نیمه پنهان ماه» انتشارات روایت فتح چاپ کن» و به همین خاطر روی بعضی خاطرات تاکید داشته که همسرش تعریف کند و بعضی را نه.

گزیده کتاب

«از تیپش خوشم نمی آمد. دانشگاه را با خط مقدم جبهه اشتباه گرفته بود. شلوار شش جیب پلنگی گشاد می پوشید با پیراهن بلند یقه گرد سه دکمه و آستین بدون مچ که می انداخت روی شلوار. در فصل سرما با اورکت سپاهی اش تابلو بود. یک کیف برزنتی کوله مانند یک وری می انداخت روی شانه اش، شبیه موقع اعزام رزمنده های زمان جنگ. وقتی راه می رفت، کفش هایش را روی زمین می کشید. ابایی هم نداشت در دانشگاه سرش را با چفیه ببندد.

از وقتی پایم به بسیج دانشگاه باز شد، بیشتر می دیدمش. به دوستانم می گفتم: «این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهۀ شصت پیاده شده و همون جا مونده!»

                                معرفی کتاب در آرامش شب-سروده ی عمران حیدری آریا

 

ناشر: راز نهان
تاریخ نشر: 03 خرداد، 1391
تعداد صفحه: 92
شابک: 978-600-6035-85-7
قطع کتاب: رقعی
نوع جلد: شومیز
وزن: 117 گرم

کتاب " درآرامش شب " یکی ازسروده های عمران حیدری آریااست که چاپ1391 هست ودرنمایشگاه کتاب 1391 تهران نیزخضوری موفق داشت دارای 32غزل ، 12سروده ی مناسبتی که درباره ی ایران عزیز وبرخی شخصیتهااست (مانند،خلیج فارس)11سروده ی کوتاه ، 3سروده ی نیماگون و4ترانه می باشد.

شعر خلیج فارس:

سپهر آبی ام
در پای ایرانم
خلیجی خسته ام اما
همیشه پارس می مانم

 

*سرودن*
سرودن،نغمه ی دیرینه ی این سرزمین است.
سرودن،گفته ی آیین و دین است.
سرودن،آسمان آبی عشق خدایی است.
سرودن،راه زیبای رهایی است.
سرودن،گفت و گوهای جهانی است.
نشانی از زبان بی زبانی است.
سرودن،در فراز و فرود است.
سخت از دامن کشف و شهود است.
سرودن، در گره ها راه چاره است.
چو نور از آسمانی بی ستاره است.
سرودن،یک تلنگر بر گمان است.
تراوش هایی از (راز نهان است).
سرودن،درد دوری،در دل هاست.
نشان درد پنهان،درد پیداست.
سرودن، ناله ی دل های خون است.
نوای نکته های چند و چون است.
سرودن،راز دل های زمان است.
سخن از زشت و زیبای جهان است.
و...ناگفته های من.
*عمران حیدری آریا*
*در آرامش شب*

 

*به نام خالق عشق*

*یاد*
ای که از یاد تو آسوده منم
تو همه بودی و نابوده منم
ای که یادت همه ی پاکی هاست
تو همه پاکی و آلوده منم
دل که در یاد تو افتاد و نرفت
از تو دل به بد نیالوده منم
در گناهت شده ام غرقه ببین
در گناهت همه پالوده منم
در نوای تو و اندیشه ی تو
ای که افتاده و فرسوده منم
در تو جویا شده ام تا دل شب
از تو آسوده،نیاسوده منم

*عمران حیدری آریا*
*در آرامش شب*

                                    عمران حیدری متخلص به آریا-شاعر و نویسنده

آریـا  ariya

عمران حیدری آریا  omran heydari ariya

شاعر، نویسنده، واژه شناس، بنیانگذار سبک پارسی سرایی نوین

و بنیانگذار روش نوین واژه شناسی

سرایش

آریا با سرودن سروده های پارسی و بدون واژه های غیرپارسی حتی (عربی) درمیان شاعران امروز با عنوان آریاپارسی سرا شناخته می شود.

وی با همه ی سختی ها و درگیری ها با بزرگان زبان و ادب ایران و مخالفان بسیار همچنان به راه خود ادامه داده و از مسیری که در پیش گرفته است یک لحظه هم حدا نمی شود و پافشاری براین دارد که ذاه درستی ذا انتخاب کرده و تا پایان زندگی این راه را ادامه خواهد داد.

او با سرایش سروده های کوتاه و همچنین غزل های هفت تا دوازده بیتی با واژه های پارسی راه نوینی را پیش روی شاعران جوان باز کرده است و آمادگی این را هم دارد که روش های پارسی سرایی را به شاعران آینده ی پارس زبان ها آموزش دهد.

ابته در سروده های پیشین این شاعر واژه های غیر پارسی به ویژه عربی دیده می شود که اندک بودن واژه های غیر پارسی در سروده های پیشین آریا نشانگر آن است که از همان ذوران آغاز سرایش سعی برآین داشته است که یک روشی را در پیش بگیرد تا سروده هایش را تنها با واژگان پارسی بسراید و سرانجام در این روش به اوج شکوه خود دست یافته و امروزه می بینیم که سروده هایش دیگر از واژه های غیر پارسی برخوردار نیست و تنها با واژگان پارسی سروده شده است.

پارسی سرایی در ایران پیشینه ی دور و درازی دارد که آغازگر آن به سده ی چهارم برمی گردد که فردوسی بزرگ آن را به اوج رساند و شاهنامه را سرود ولی پس از آن به فراموشی سپرده شد و شاعران کم کم واژه های عربی را وارد سروده هایشان کردند که سرانجام به سروده های پربار سعدی و حافظ انجامید و شاعران بعدی نیز همین راه را در پیش گرفتند.

در دوران معاصر نیز مهدی اخوان ثالث این راه را در پیش گرفت ولی به دلیل کهنه بودن زبان شعری اش آن را کنار گذاشت

ولی آریا توانست با زبان شعری امروزی به پارسی سرایی به پردازد و سروده هایش گرچه پارسی است ولی کاملا به زبان امروزی است و اگر به پارسی بودن واژه ها توجه نکنیم اصلا متوجه نمی شویم که در شعر حتی یک واژه ی غیر پارسی هم وجود ندارد.

به هرحال آریا همچنان در مسیر خود در حرکت است و با وجود همه ی مخالفت ها هیکس نتوانسته او را از روش خود منصرف کند و برای هر پذسشی پاسخی دارد.

خوشنویسی

بسیاری از سروده های کوتاه آریا به زبان های انگلیسی، فرانسه وآلمانی ترحمه شده است که سروده های ترجمه شده ی آریا مورد توجه خوشنویسان ایران و جهان قرار گرفته و خوشنویسان جهان با سبک های گوناگون سروده های آریا را به رشته ی تحریر در آورده اند.

واژه شناسی

یکی دیگر از روش های ادبی که آریا آن را بنیانگذاری کرده است 

واژه شناسی است که به آشنایی و واژه شناسی ریشه یی واژه های پارسی است که امروزه در انجمن ها و دیگر نهاد ها به آموزش آن مشغول است که خود جای گفت و گوهای بسیار دارد.

غزل اندیشه ی دلخواه

مـــی روم ازپــشـت نـــالـھ آه را پـیـدا کــنم

در پـسـاھـنـگ ام فــروغِ مـاه را پـیـدا کــنم

درشبی تاریک و راه بی صدا جـا مانده ام

تــا بـھ دیـــدار نــگـاھــش راه را پـیـدا کـنم

سـال ھـا دنـبـال راز خــویـشـتن بـودم مــگـر

ازنــھـــانـش آن دل آگــــــــاه را پـیـدا کــنم 

درد دل ھـایــم بھ گـوش بـازِمــردم جـا نـشد 

مــی روم تا کنج دنج چــاه را پـیـدا کــنم

درمــیان کاھــدان دنــبال ســوزن نیـــستم

باید از دریـــای ســوزن کـاه را پـیـدا کـنم

من کھ درشـترنـگ او سـرباز گمنامی شدم

مـی روم شایـد شکــوه شــاه را پـیـدا کـنم

ھی بھ این در،ھی بھ آن درمی زنم اندیشھ را

تـا مگـر انـدیـشـھ ی دلـخــواه را پـیـدا کـنم

شیر بیـشه ھمچنان ازپشت خنجرمی خـورد

مـی روم انــدیــشـھ ی روبــاه را پـیـدا کـنم

#آریا

 

 

غزل نبوده ام

درعشق جز فریادکوتاھی نبوده ام

درسینھ جزدربندیک آھی نبوده ام

راھی نبستم برکسی ھردم بھ جزخودم

درزندگی چون برسر راھی نبوده ام

رازی ندارم دردلم تا برملاکنی

چون آنچھ میدانی و میخواھی نبوده ام

چنگی بھ گیسویی نیازیدم چراکه چون

من آن پلنگم در پی ماھی نبوده ام

بوذم سراپاعاشقت تا پای جان اگر

درکوه عشقت جزپرکاھی نبوده ام

از روبرو پیراھنم را پاره پاره کن

زیراکھ من پیغمبر چاھی نبوده ام

شرمنده ام ای نازنین درزندگی اگر

گاھی کنارت بوده ام گاھی نبوده ام

آریا#